« روزگار مسعود يك روسپي | ص?حه اصلی | به دستتان رسيد؟ »
روزهايي كه ديگر گذشته اند.
ديگر گذشت آن روز هايي كه مي نشستم و با حق به جانبي تمام همه آنچه كه مي نوشتم را گويي در ك مي كردم و با تردستي تفكرات خود را لاي كلمات نا آشنايي كه بودنشان به من حس غرور و رهايي مي داد پنهان مي كردم. من نهايتا بتوانم از اين كه نمي توانم چيزي بنويسم، بنويسم.دارم زور مي زنم كه خود را ازشر اين شهوت جاودانگي كه آدمي را وا مي دارد به ثبت شدن وبه يادها ماندن، برهانم.
مي داني آدم تنها مرضش همين احساس نيازش به بودن و تا هميشه بودن و حضور داشتن است. وگر نه چه فرقي مي كند اين مدت را چگونه سر كني و چه كني؟ پايان قصه كه هنوز عوض نشده، همان است كه بوده.اين را هم من مي دانم هم تو
نوشته شده توسط yale در ساعت
نظرخواهی
سلامی به وسعت مهربانی دوست...
خوشحالم که اولین کامنت رو می زارم.
امیدوارم موفق تر از همیشه آینده باشید...
دلم می خواد این بار هم نظرت رو راجع به پست جدید حافظ ایمانی بدونم...
منتظرم
یا حق.
نویسنده: آزاده در ساعت 3 مهر 1386 3:49 بֽظֽ