« اردیبهشت 1385 | صÙ?ØÙ‡ اصلی | تیر 1385 »
زن و زندگی
اولی Ù?کر Ù…ÛŒ کرد همه ÛŒ چیز های خوب خوبند Ùˆ از چیزهای بد بدش Ù…ÛŒ آمد.
دومی از همه ی چیز های خوب بدش می آمد و عاشق کار های بد بود.یعنی
یک پریشان واقعی.
دنبال سومی می گردم. کسی که بداند:
                                                   چیزهای خوب بدند و چیز های بد، بدتر.
نوشته شده توسط yale در ساعت | نظرخواهی (7)
قصه قدیمی
یادم است Ù…ÛŒ Ú¯Ù?تمش:
"Ù†Ù?هم جان، آزادی یعنی همین. یعنی ما باشیم Ùˆ او نه. ما از شعÙ? اشکمان
 را پاک کنیم و او جان بکند آن وسط ."
نمی Ù?همید. نمی خواست. نمی توانست خود را ببیند که لذت می برد.
شاید دلش برای کشیده های بابا Ùˆ ØØ³Ø±Øª نان و نام خوردن ها تنگ شده بود.
نکند دلش ویسکی نمی خواست با دختران عاشق کش در بغل.
 می خواست توی تلویزیون همان Ù?یلم های نصÙ? شده را ببیند
با اکترس های Ú©Ø´ آمده Ùˆ کلوزآپ هایی Ú©Ù‡ گوشه ÛŒ چپش Ù?قط بلوندی موهای
 خانم خشکله معلوم است.
نزد . خشاب پر بود. هدÙ? در تیررس. Ùˆ همه چیز، ØØªÛŒ پشه ها ساکن مانده بودند
 که او بزند و نزد.
رÙ?ت سراغ پدرش Ùˆ من رÙ?تم دنبال ناخدایی Ú©Ù‡ ببردم آن ور آب.
آخر، آن ور آب ØØªÙ…ا خشکی ست.
نوشته شده توسط yale در ساعت | نظرخواهی (3)
چند قدم مانده به من برسی و پاهایت جامی مانند در راه.
گوش بسپار..... آری نغمه ای ست که می پیچد.
نه، به هم نمی رسیم. از همان دور ببین .
 نه من می آیم پیش و نه تو پایی مانده به زانوانت باقی.
زندگی همین ØØ±Ù? های همیشگی ست Ùˆ عشق.
زمزمه ای کن به لب که بگردد دشت را و بماند همیشگی.
نوشته شده توسط yale در ساعت | نظرخواهی (3)